تبليغاتX
سگ پرسه
 

مشق می کنم،

 هر شب؛

 

خطّ چشم تو را ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 14:29 توسط پر3گرد |

 

برای خانم گلستانی

زندگی یک تراژدیست؛

 

با گریه های قهرمانش آغاز می شود،

با رنج هایش ادامه می یابد،

و با مرگش پایان می گیرد.

 

 


پ.ن: برای شادی روح یک پدربزرگ، اهل فاتحه ای یک فاتحه بخوان، اهل سکوتی چند لحظه سکوت کن

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:53 توسط پر3گرد |

 

از روزی که رفتی

تقویم رسمی ام هجری قمری شده است!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 14:36 توسط پر3گرد |

 

فرقی نمی کند صدای خروس و آلارم موبایل و اذان ظهر؛

وقتی قرار نیست با صدای تو از خواب پا شوم...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 9:26 توسط پر3گرد |

 

بازوانت را می گشایی،

تنت صلیب می شود،

و من مسیح می شوم؛

به عرش می روم...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 13:33 توسط پر3گرد |

 

می کشیم هم را،

من و انتظار!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 14:13 توسط پر3گرد |

 

همیشه نباید زد؛

گاهی اوقات هم باید خورد!

"حرف ها را"

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 18:54 توسط پر3گرد |