مشق می کنم،
هر شب؛
خطّ چشم تو را ...
برای خانم گلستانی
زندگی یک تراژدیست؛
با گریه های قهرمانش آغاز می شود،
با رنج هایش ادامه می یابد،
و با مرگش پایان می گیرد.
پ.ن: برای شادی روح یک پدربزرگ، اهل فاتحه ای یک فاتحه بخوان، اهل سکوتی چند لحظه سکوت کن
از روزی که رفتی
تقویم رسمی ام هجری قمری شده است!
فرقی نمی کند صدای خروس و آلارم موبایل و اذان ظهر؛
وقتی قرار نیست با صدای تو از خواب پا شوم...
بازوانت را می گشایی،
تنت صلیب می شود،
و من مسیح می شوم؛
به عرش می روم...
می کشیم هم را،
من و انتظار!
همیشه نباید زد؛
گاهی اوقات هم باید خورد!
"حرف ها را"